«علي بن قطب الدين بهبهاني» (آخوند ملاعلي) صاحب تفسير بي نقطه و عالمي است كه آوازه تقوا و دانش شگفتي ساز وي بر خواص اهل علم و در زادگاهش (بهبهان) پوشيده نيست. او كه با وحيد بهبهاني، معاصر و از شاگردان وي بوده، از فقيهان و اديبان بزرگي است كه نامش در زمره مشتاقان فقاهت […]

«علي بن قطب الدين بهبهاني» (آخوند ملاعلي) صاحب تفسير بي نقطه و عالمي است كه آوازه تقوا و دانش شگفتي ساز وي بر خواص اهل علم و در زادگاهش (بهبهان) پوشيده نيست. او كه با وحيد بهبهاني، معاصر و از شاگردان وي بوده، از فقيهان و اديبان بزرگي است كه نامش در زمره مشتاقان فقاهت و محبان ديانت آمده است.
    آخوند ملاعلي دو دوره تفسير قرآن دارد؛ يكي نظير تفسير انصافي البته گسترده تر و مبسوط تر از آن، بدين ترتيب كه جلد اول آن از اول قرآن تا آخر سوره توبه است (در شهر كربلا اين مجلد را در كتابخانه «سيدمحمدرضا ابن سيد محمد بهبهاني» ديده اند) و دو جلد ديگر آن كه تا آخر قرآن هستند، در كتابخانه شيخ «محمد سماوي» در نجف اشرف نگهداري مي شوند.
    تفسير دوم همان تفسير سه جلدي بي نقطه مشهور است. جلد اول از اول قرآن تا سوره يونس، جلد دوم از سوره يونس تا سوره عنكبوت و جلد سوم از سوره عنكبوت تا سوره ناس است. اين دوره از تفسير در كتابخانه شيخ محمد سماوي موجود است.
    در حال حاضر سه نسخه از تفسير بي نقطه قرآن كريم موجود است كه يك نسخه آن در بهبهان و دو نسخه ديگر در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي نگهداري مي شود.
    سنگ قبر مطهر مرحوم آخوند كه به دوران قاجار متعلق بوده، هنوز هم وجود دارد، اما تا حدود زيادي فرسوده شده است و نوشته هاي آن قابل خواندن نيست.

کرامت هاییی که در بین مردم زبان زد است:

معروف است در يك سال كه كم باراني رخ داد مردم بهبهان به نزد آخوند ملاعلي مي‌روند و از او تقاضاي دعا براي نزول باران مي‌كنند. او نيز به همراه مردم به طرف منطقه‌اي به نام “قبابه” مي‌رود و در آنجا با نيت نماز مي‌گذارد و دعاي باران را مي‌خواند. مي‌گويند مردم هنوز به شهر نرسيده بودند كه هوا منقلب شد و باران شديدي باريدن گرفت. اين واقعه آن چنان باور مردم را نسبت به ام آخوند بالا مي‌برد كه هنوز در شهرستان بهبهان در مواقع كم‌باراني به روي مقبره او مي‌روند و مي‌گويند يا الله توبه، سي خاطر قبر آخوند او به (يعني خدايا توبه كرديم، به احترام قبر آخوند هم كه شده آب “باران” نازل كن).

كرامت ديگر ايشان نيز بدين قرار است كه وقتي قزاقان دوران آغامحمدخان قاجار به بهبهان رسيدند، براي تغذيه دام خود به علوفه نياز داشتند؛ اما چون هيچكس حاضر به دادن علوفه به قزاقها نبوده آنها به زور از مردم جو و علوفه گرفتند؛ ولي وقتي كه خواستند جو و علوفه‌ها را به اسبها بدهند از خوردن امتناع كردند. لذا به قزاقها گفته شد اگر مي‌خواهيد اسبها علوفه بخورند، بايد به حضور ام آخوند برويد، وقتي قزاقها به حضور او مي‌رسند مي‌گويد شما به‌زور از مردم جو گرفتيد و چون اين جو نان و قوت روزانه مردم بوده اگر مي‌خواهيد اسبهايتان آنها را بخورند، بايد از هر كس كه به‌زور گرفته‌ايد مبلغ آن را پرداخت و رضايت آنها را نيز جلب كنيد و بعد به حضور من برسيد و وقتي تمام كساني كه به‌زور از آنها جو گرفته‌ايد رضايتشان را در حضور من اعلام كردند، مي‌گويم كه اسبها علوفه و جوها را بخورند. وقتي قزاقها چنين كردند، آخوند ملاعلي به آنها گفت برويد كه اسبهايتان مشغول خوردن هستند. وقتي قزاقها به اسبهاي خود سر مي‌زنند متوجه مي‌شوند كه آنها مشغول خوردن علوفه‌اند.